حضور و ظهور قرآن در ذهن و زبان هر شاعر پارسي‏گو ناگزير است. گاه مضمون آيه‏اي به بيان شاعر درمي‏آيد و گاه اشاره‏اي به عبارتي از آيات مي‏رود و گاه گوشه چشمي به حكايتي از قصص مي‏شود و مضامين قرآني با مضامين پرورده شاعر پيوند مي‏خورد و گاه مضمون قرآني تماماً برگرفته مي‏شود. هرچند شاعران پارسي‏گو مضامين معتددي از قرآن گرفته‏اند و گاه در صورت و ساختار نيز چيزهايي از كتاب الهي وام جسته‏اند، باري مي‏توان به‏دقت و قوت عمده‏ترين زمينه ظهور قرآن در ادبيات را تلميحات دانست. بسيار تلميح در ادب فارسي مي‏توان يافت كه رنگي ديني دارد يا اشارتگر آيتي از قرآن است. متون عرفاني ما، گنجينه اين اشارات و تلميحات است و كمتر شاعر كهني هست كه هر چه كرده از دولت قرآن نداند. اما آيا در ادبيات معاصر مي‏توان به‏دنبال چنان صبغه‏اي بود؟ آيا در كوزه شاعرانِ نوپرداز نَمي از طراوتِ آسماني قرآن، تراويده است؟
نقش تلميحات و اشارات قرآني را در شعر شاعراني چون علي موسوي گرمارودي، سيمين بهبهاني، فروغ فرخزاد، اخوان ثالث، قيصر امين‏پور و شفيعي كدكني نمي‏توان ناديده گرفت، اما در اين ميان نقش برخي شاعران به سبب مسلك عرفاني و بينش توحيدي‏شان، پررنگ‏تر است. اين مقاله درنگي است در شعر سهراب سپهري و تلميحات و تأثيرات قرآن در هشت كتاب او اميد كه اهل‏نظر اين درنگِ مختصر را سهل بگيرند.
هرچند تأثيرپذيري سپهري كه اهل كاشان است! از عرفان شرقي و تعاليم بودايي زبان‏زد اهل ادب بوده و هست،
بازهم مي‏توان گفت هيچ شاعر نوپردازي به اندازه سهراب به قرآن عنايت نداشته است. روح آشفته و دغدغه‏هاي حقيقت طلبانه سپهري، او را به گنجينه كتب آسماني راه برده و رشحاتي از آن كتب سترگ را در آثار او هويدا كرده است. درباره انس خود با كتب آسماني در "شورم را" آورده است:
«...قرآن بالاي سرم، بالش من انجيل، بستر من تورات، و زي‏پوشم اوستا، مي‏بينم خواب:
بودايي در نيلوفر آب...» (هشت كتاب ص، 238).
شعر سهراب لحن ويژه‏اي دارد. گاه اسلوب شعر او يادآور كتب مقدس است. شعري دارد شگرف، به‏نام "سوره تماشا". اين شعرِ طربناك در صورت و معنا سخت متأثر از قرآن است و به طرز شورانگيزي برخي آيات را به ياد مي‏آورد. حتي نام آن را "سوره" گذاشته است، "سوره تماشا". سوره تماشا با قسم شروع مي‏شود قسم به نگاه. فلا أقسم بما تبصرون. و ما لا تبصرون (حاقة/38 و 39). با هم مي‏خوانيم:
سوره تماشا
به تماشا سوگند
و به آغاز كلام
و به پرواز كبوتر از ذهن
واژه‏اي در قفس است
حرف هايم، مثل يك تكه چمن روشن بود.
من به آنان گفتم:
آفتابي لبِ درگاه شماست
كه اگر در بگشاييد به رفتار شما مي‏تابد.
و به آنان گفتم: سنگ، آرايش كوهستان نيست
هم‏چنان كه فلز، زيوري نيست به اندام كلنگ.
در كف دست زمين، گوهر ناپيدايي است
كه رسولان همه از تابش آن خيره شدند.
پي گوهر باشيد.
لحظه‏ها را به چراگاهِ رسالت ببريد.
و من آنان را، به صداي قدم پيك بشارت دادم
و به نزديكي روز، و به افزايش رنگ.
به طنين گل سرخ، پشت پرچين سخن‏هاي درشت.
و به آنان گفتم:
هركه در حافظه چوب ببيند باغي
صورتش در وزش بيشه شور ابدي خواهدماند
هركه با مرغ هوا دوست شود
خوابش آرام‏ترين خواب جهان خواهد بود.
آن‏كه نور از سرِ انگشت زمان برچيند
مي‏گشايد گره پنجره‏ها را با آه.
زير بيدي بوديم.
برگي از شاخه بالاي سرم چيدم، گفتم:
چشم را باز كنيد، آيتي بهتر از اين مي‏خواهيد؟
مي‏شنيدم كه به هم مي‏گفتند:
سحر مي‏داند، سحر!
سر هر كوه رسولي ديدند
ابر انكار به دوش آوردند
باد را نازل كرديم
تا كلاه از سرشان بردارد.
خانه‏هاشان پُر داوودي بود،
چشم‏شان را بستيم
دستشان را نرسانديم به سرشاخه هوش.
جيبشان را پُر عادت كرديم
خوابشان را به صداي سفر آينه‏ها آشفتيم
هر شاعر به حسن استقبال و نام‏گذاري شعر، آفرين مي‏گويد، و از ظرافت نگاه و كيفيت اقتباس سپهري در حيرت مي‏شود. بخش آغازين سوره تماشا يادآور سوره‏هايي است كه با قسم شروع مي‏شوند: لا اقسم بيوم القيامة، لا اقسم بهذا البلد و يا والتين والزيتون و طور سينين و هذا البلد الامين...سوگند به انجير، سوگند به زيتون...به كوه طور...و قسم به اين شهر آرام...
پاره دوم شعر، مضمون آياتي را در خود دارد كه "ظلمات و نور" را مطرح مي‏كنند و "آياتِ بيّنات" را.
/حرف‏هايم، مثل يك تكه چمن روشن بود/. تلك آيات الكتاب المبين (يوسف،1)، قد جاءكم من‏الله نور و كتاب مبين (مائده، 15).
/آفتابي لب درگاه شماست/كه اگر در بگشائيد به رفتار شما مي‏تابد/ الر، كتاب انزلناه اليك لتخرج الناس من الظلمات الي النور (ابراهيم، 1) يا و جعلناله نوراً يمشي به...(انعام، 122).
پاره سوم به حكمت خلقت و دانه‏دانه پديده‏هاي به ظاهر خُرد آن اشاره مي‏كند. ربنا ما خلقت هذا باطلا (آل‏عمران، 191). پيامبران نگاه آدمي را متوجه اين ديدني‏ها و آنچه در پس آنهاست مي‏كنند. ديدني‏هايي كه غبار عادت بر آنها نشسته و آنها را نمي‏بينيم. «پي‏گوهر باشيم».
از پاره‏هاي سوم وچهارم چه مي‏يابيد؟! چه اشاراتي به آيات و قصص قرآني و تعاليم دين در آن هست؟
«چشم را باز كنيد/ آيتي بهتر از اين مي‏خواهيد؟»، ماتري في خلق الرحمن من تفاوت فارجع البصر هل‏تري من فطور؟(ملك، 3). انظروا ماذا في السموات و الارض (يونس، 101) فانظر الي آثار رحمة الله كيف يحيي الارض بعد موتها(روم، 50).
اين بخش به راستي يكي از شورانگيزترين پاره‏هاي سوره تماشاست و در پايان، مضمونِ تهمت سحر به انبيا را آورده است و يادآور آياتي نظير كذلك ما أتي الذين من قلبهم من رسول الا قالوا ساحر أو مجنون (الذاريات، 52) است.
اين پاره شگفتِ شعر سوره تماشا و پاره بعدي بسيار برگرفته از آيات مكي و آيات عذاب است. آنجا كه مردمان، رسولان را انكار مي‏كنند، نسبت سحر به آنها مي‏دهند و به عذاب الهي دچار مي‏شوند. به كوبندگي و سرعتِ قطعات كوتاهِ پاره آخر توجه كنيد:
سر هر كوه رسولي ديدند
ابر انكار به دوش آوردند...
چشم‏شان را بستيم...
جيبشان را پُر عادت كرديم
خوابشان را به صداي سفر آينه‏ها آشفتيم.

فجعلنا عاليها سافلها و امطرنا عليهم حجارة من سجّيل (حجر، 74) فارسلنا عليهم ريحاً (فصلت، 16) باد را نازل كرديم تا كلاه از سرشان بردارد. ختم الله علي قلوبهم و علي سمعهم و علي ابصارهم غشاوة و لهم عذاب عظيم (بقره، 7) چشمشان را بستيم... دستشان را نرسانديم به سرشاخه هوش و نقلّب افئدتهم و ابصارهم كما لم‏يوءمنوا به اول مرّة (انعام / 110).
سوره تماشا بارزترين نمونه ظهور و حضور قرآن در شعر سپهري است. در جاي‏جاي هشت كتاب، مي‏توان ردپاي نوارنيِ كلام خدا را ديد. به خصوص در "صداي پاي آب". شايد وقتي ديگر به بررسي اين نمونه‏ها بپردازيم و قدري رنگ كلام خدا را در صداي پاي آب جست‏وجو كنيم.
 
نویسنده : عادل عندليب